n بدون ترديد يكي از مباني اصلي و پر اهميت رشد و پيشرفت، دولت، كشور يا نظام سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي توجه وافر به موضوع آموزش و پرورش و تعليم و تربيت است. در واقع در سايه آموزش و پرورش
————————————-
nمناسب در همه سطوح آموزشي اعم از پايه تا دانشگاه است كه فرهنگ توليد علم و دانش در جامعه بسط و گسترش پيدا مي كند. با بسط و گسترش دانش و انواع متنوع علوم و نيز شكوفايي فرهنگي، اقتصادي، سياسي و اجتماعي فراهم شده و به اين ترتيب فرهنگ و تمدن انساني در مسير رشد و بالندگي قرار گرفته و زمينه سعادت مادي و معنوي بشريت در همه ابعاد ممكنه فراهم مي شود. البته تحقق چنين آرزويي متضمن كار، تلاش، برنامه ريزي هدفمند و سياستگذاري كلان و در دراز مدت است كه در پرتو آن نوعي ذائقه و تمايل فرهنگي در مناسبات اجتماعي في مابين آحاد ملت و دولت يا حاكميت ايجاد مي شود. بر اساس آن كار توليدي و توليد دانش علم از ارزش و قداست بسياري برخوردار مي شود. اصل سوم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران در مواردي به اين هدف متعالي در قالب تكاليف مشخص كه براي دولت در نظر گرفته است، توجه كرده است كه از آن جمله مي توان به بند يك ايجاد محيط مساعد براي رشد فضايل اخلاقي بر اساس ايمان و تقوا و مبارزه با مظاهر فساد و تباهي، بند 3- آموزش و پرورش رايگان براي همه در تمام سطوح و تسهيل و تعميم آموزش عالي. بند 4- تقويت روح بررسي و تتبع و ابتكار در تمام زمينه هاي علمي، فني، اسلامي از طريق تاسيس مراكز تحقيق و تشويق محققان. بند 8- رفع تبعيضات ناروا و ايجاد امكانات عادلانه براي تمام زمينه هاي معنوي و مادي. بند9- مشاركت عامه مردم در تعيين سرنوشت سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي خويش. بند13- تامين خودكفايي در علوم و فنون و كشاورزي و امور نظامي. متاسفانه با وجود توجه ويژه كه ميثاق ملي مستقيم و غيرمستقيم جهت فرهنگ دانش اندوزي تحقيق، پژوهش، تتبع و اختراع و ابتكار علمي روا داشته و با وجود وظايف سنگيني كه در راستاي عملياتي كردن اين آمال بر گرده حاكميت سياسي نهاده است، شاهد هستيم برنامه ريزي كلان آموزشي كشور در تمام سطوح از پايه تا عالي درگير نوعي سطحي نگري سياسي، جناحي و صنفي شده و بدون لحاظ در دوره هاي زماني مختلف و تحت تاثير موارد موصوف دچار تشتت و تذبذب و دگرگوني هاي ممتد و بي پايان شده است. در واقع ظرف 33 سال گذشته محيط دانشگاه در يك فرآيند وسيع تر آموزش عالي كشور تحت تاثير جناح بندي هاي سياسي گروه هاي مختلف سياسي به محمل آزمون و خطا مبدل شده است. از سوي ديگر شرايط خاص سياسي، اجتماعي و اقتصادي كشور در يك دوره طولاني مركز توجه و كانون تحولات اجتماعي را به سمت مشكلات اقتصادي كشور معطوف كرده و ضرورت توجه به ركن ركين ارتقا و اعتلاي هر اجتماعي و تامين سلامت هر جامعه را كه همانا آموزش عالي است به وادي فراموشي سپرده است. به اين ترتيب در فضاي آموزش ساكن، غيرفعال و بلكه كاملامنفعل دانشگاهي كه كمترين ارتباط و تاثيري نسبت به تحولات اجتماعي، سياسي و اقتصادي نداشت: دانشگاه نه به مركز تعاطي آرا و افكار و انديشه هاي متنوع و مختلف كه لاجرم خروجي آن آثار علمي و نظريات جديد در حوزه هاي مورد نياز كشور تبديل نشد و كه نيروهاي زبده، كارآمد، خلاق، دانش پژوه و توليد كننده علم و دانش و برآورنده نيازهاي كشور پرورش دهد بلكه به مصرف كننده يي تبديل شد كه تنها با كپي برداري از آثار علمي دنياي غرب فارغ التحصيلاني را به جامعه تحويل داد كه از كوچك ترين تاثيرگذاري بر تحولات اجتماعي و توانايي نقش پذيري شايسته در اين راستا ناتوان بودند.
n
n طبيعي است كه در چنين فرآيندي اساس فرهنگ توليد علم و دانش و نظريه پردازي مجال رشد و شكوفايي پيدا نكند. به اين دليل شاهد هستيم نه دانشجويان و نه اساتيد دانشگاه كمترين علاقه يي به تغيير فضاي آلوده علمي دانشگاه ها پيدا نكنند. در واقع اساتيد فعلي دانشگاه ها خود دانشجوياني بودند كه عمدتا در همين نظام آموزشي غيرمولد و مصرف كننده رشد كرده اند و فضاي ذهني عمده آنها تحت تاثير همين ذهنيت مسموم قرار گرفته است. يعني استادي كه هيچ گاه به تحقيق، تتبع، كار علمي، اختراع و ابتكار تشويق نشده و در اين مسير به لحاظ شخصيت علمي و حرفه يي شكل نگرفته است، نمي تواند دانشجوي مولد، خلاق، مبتكر و پرسشگر و جست وجوگر تربيت كند. متاسفانه علل و عوامل متعدد ديگري نيز وجود دارند كه در اين مسير بايد مورد توجه قرار گيرند كه از جمله آنها مشكلات اقتصادي فزاينده يي است كه عملاامكان تامين بستر مناسب رشد و شكوفايي انديشه هاي آزاد و خلاق را سلب كرده است. وقتي استاد و دانشجو هر دو تحت تاثير مشكلات شديد اقتصادي دچار دغدغه تامين حداقل هاي معيشتي خود و خانواده خود هستند علي القاعده نمي توانند به چيزي وراي روزمرگي شديدي كه در ورطه آن گرفتار شده اند، بينديشند. بارها شاهد بوده ام اساتيدي كه در ميانسالي و حتي ايام پيري براي تامين نيازهاي اقتصادي خود ناچار به تدريس در دانشگاه هاي مختلف در شهرهاي كوچك و بزرگ شده اند. جالب اينكه با توجه به مشكلاتي كه قشر دانشجو و استاد دانشگاه دارند و با وجود حقايق تلخ و گزنده غيرقابل انكار سياستگذاران و متوليان آموزشي و فرهنگي كشور به جاي تمهيد بسترهاي مناسب كه اولادغدغه هاي ذهني اساتيد و دانشجويان را بكاهد و ثانيا فرهنگ كار علمي و توليد دانش و تحقيق و تتبع را ارتقا بدهد با سياستگذاري هاي غلط دانشجو و استاد را به سمت تقليد، مصرف گرايي و تقلب و سرقت علمي و ادبي سوق مي دهد. به طور مثال استادي كه اولابراي دريافت حقوق افزون تر، ثانيا ارتقاي رتبه علمي كه البته منجر به افزايش در تعداد خواهد شد مكلف به ارائه مقالات علمي، قبول پايان نامه و مواردي از اين دست بدون توجه به محتوا و كيفيت آنها مي شود. لاجرم چون فاقد وقت كافي براي انجام كار علمي است، فشار را برگرده دانشجو مي گذارد و براي اعطاي نمره درسي از او مي خواهد در مورد موضوع خاصي كه مد نظر خودش است كار تحقيقي انجام دهد و دانشجو نيز كه گرفتار همان مصائب استاد است با سوءاستفاده از مقالات علمي داخلي يا خارجي ديگران يا جمع آوري ناشيانه منابع علمي، مقاله يي به استاد خود ارائه مي دهد كه از حداقل معيارهاي علمي برخوردار نيست. از سويي ديگر اگر استاد ببيند دانشجو مقاله تحقيقي قابل ذكري درباره موضوعي خاص تهيه كرده است با شرط چاپ مقاله موصوف و ذكر نام خود در كنار آن دست روي آرزوي دانشجوي بخت برگشته مي گذارد. شخصا شاهد بودم دانشجويي كه درباره مباحث حقوقي لقاح مصنوعي يا رحم اجاره يي كار تحقيقي بسيار خوبي انجام داده بود، خوشحال بود كه استاد راهنماي پايان نامه يا كارشناس ارشد آن را به عنوان يك كتاب قابل چاپ دانسته بود، در حالي كه به او تذكر دادم احتمالانظر مثبت استاد مربوطه در اين خصوص بي منظور نيست. ابتدا باور نمي كرد ولي وقتي استاد مورد اشاره شرط چاپ كتاب را ذكر نامش به عنوان يكي از نويسندگان اثر قرار داده بود با حقيقت تلخ مورد اشاره مواجه شد. متاسفانه هم اكنون اين نوع از مناسبات في مابين استاد و دانشجو به شكل غريبي در حال گسترش است و بيش از هركس دانشجويان كارشناسي ارشد و دكترا با آن مواجه اند. ابتدا هرچند در اين پديده ناميمون دانشجو آسيب جدي مي بيند ولي در يك فرآيند كلي او نيز در نهايت از رانت استاد به طور غيرمستقيم استفاده مي كند و چند سال بعد وقتي خود به مقام استادي ارتقا يافت احتمالابه همان شكل رفتار مي كند. براي رفع اين مشكل از معضل بزرگ تر كه از فرهنگ مصرف گرايي نشات مي گيرد چه بايد كرد؟ روش هاي مختلفي وجود دارد كه در قالب سه برنامه ريزي كوتاه مدت، ميان مدت و بلندمدت قابل بررسي است. در برنامه ريزي كوتاه مدت مي توان از روش برخورد انضباطي يا حتي قضايي با اساتيدي كه از مقالات و كارهاي تحقيقاتي دانشجويان سوءاستفاده مي كنند، استفاده كرد. البته در اين زمينه از حيث قانوني وحقوقي دچار خلاجدي هستيم زيرا به طور مثال نزديك ترين قانوني كه در اين زمينه قابل استناد است قانون حمايت از مولفان و مصنفان است كه اعمال مجازات در آن يا پيگرد كيفري متخلف منوط به به شكايت شاكي خصوصي است: يعني دانشجو و يا حداقل اعلام جرم لازم است. متاسفانه در موضوع سوءاستفاده اساتيد از مقالات علمي دانشجويان، دانشجو به هر علتي اعم از ترس از عواقب آموزشي چنين اقدامي يا حتي نفع متقابلي كه از چنين اقدامي موضوع را با سكوت برگزار مي كند و حاضر به شكايت از استاد مربوطه نيست بنابراين قانون موصوف در اين خصوص چندان كارآمد نيست. شايد يكي از بهترين روش هاي كوتاه مدت افزايش حقوق اساتيد و به طور همزمان كاهش ساعات كاري موظف اساتيد و افزايش ساعات كار علمي و پژوهشي تكليفي است. البته متاسفانه همين اقدام كوتاه مدت به ظاهر راحت و سهل با حجم وسيعي از مشكلات اداري و سياسي مواجه است كه تحقق آن را با مشكل مواجه مي كند. البته متاسفانه سياستگذاري غلط مزيد بر علت شده است زيرا از سويي دانشگاه ها و رشته هاي دانشگاهي به شكل قارچ گونه يي افزايش پيدا كرده اند و با افزايش تعداد دانشجويان با حجم وسيعي از تقاضاي كسب آموزش عالي مواجه ايم در حالي كه فقدان نيروي زبده و آموزش ديده براي آموزش و تامين نياز علمي اين تقاضاي رو به رشد و روند قانوني استخدام هيات علمي با معاذير زيادي روبه رو است و ما را در نهايت در برابر كلاف سردرگمي قرار مي دهد كه پيدا كردن سرنخ مشكلات از درون آن غيرممكن به نظر مي رسد. در روش هاي ميان مدت و درازمدت بايد به فرهنگ سازي و تغيير نگرش اجتماعي و فرهنگي مردم و آحاد ملت و حاكميت سياسي به مقوله علم و دانش و ضرورت تحقيق، تتبع و پژوهش پرداخت. دولت يا حاكميت سياسي خواسته يا ناخواسته به فرهنگ مصرف گرايي و تقليد دامن مي زند و مانع شكوفايي قوه خلاقيت و نوآوري دانشجويان و اساتيد مي شود. هم اكنون در حالي كه علي القاعده بايد دانشجويان، جوانان انديشمند و صاحب نظران علمي، پژوهشي و تحقيقاتي از جايگاه ويژه يي در جوامع برخوردار باشند و رسانه ها وجرايد با آگاه سازي صحيحي آنها را به جامعه بشناسانند، متاسفانه شاهد هستيم در جامعه مصرف زده و منفعل كنوني ما آنها در كمترين جايگاه قرار دارند. كارهايي كه در ميان مدت و درازمدت بايد انجام شود در واقع فرهنگسازي و تغيير ذائقه دانشجويان و اساتيد دانشگاه به سمت نغزآوري و باروري علمي است. اين عزيزان بايد مابه ازاي ملموس فعاليت هاي صادقانه خود را هم در ابعاد مادي و معنوي ببينند يعني بايد قدر ببينند و تكريم شوند و بايد احساس كنند كه كار علمي خلاقانه و توليد دانش جزو فضيلت هاي اجتماعي مقبول است. پس استاد دانشگاه صرف نظر از اينكه از تامين نياز مادي و همين طور از وقت كافي براي انجام كار علمي برخوردار مي شود، به لحاظ فكري و جنبه هاي شخصي نيز متمايل به انجام كار علمي آگاهانه، نظريه پردازي، پژوهش و تحصيل و تفكر با استفاده از توانايي هاي شخصي مي شود. طبيعي است در چنين جايگاهي شاهد رشد و بالندگي روزافزون دانش و طلوع علم در عرصه هاي مختلف دانشگاهي و ظهور چهره هاي علمي شاخص نه تنها در سطح داخلي بلكه در عرصه هاي بين المللي خواهيم بود.
n
n
n
n
n روزنامه اعتماد، شماره 2406 به تاريخ 8/3/91، صفحه 8 (دانشگاه)
‘
